|
چهار شنبه 25 فروردين 1395برچسب:, :: 13:8 :: نويسنده : ریحوووووون↖(^ω^)↗
باصدای مامانم به خودم اومدم...
-ریحانه؟؟؟کجا رفتی تو؟؟؟
اوووخی بگردم خودمو...همین جا سر سنگ توالت خوابم بره...عین معتادا...
-مامان اومدم...
ولی متاسفانه یه سری اتفاقات عقیدتی بین علمای کیسه صفرام پیش اومده بود نمیشد پاشم...
دوباره داشتم گیج می زدم که صدای یه نعره مردونه اما زنونه و مادرونه منو به خودم آورد...!
- ماکــــــــان!!! پاشو تنه لـــــَش...پسره قراضه پاشو چقد میخوابی؟؟؟ از این دختر همسایه خجالت بکش سر صب رفت سبزی گرفت برا مامانش...پاشووو
منومیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فکر کنم ورودمو به توالت دیده نه خروجمو...! حتما هم ساعت11واسه اینا سر صبحه...ینی انقدر صدا مامانم بلنده که اینام شنیدن؟؟؟ ای وای من...
سریع اختلاف عقیدتی رو حل کردمو دستامو شستم پریدم بیرون...همون طور که خونه اونا دیده میشه خونه مام دیده میشه تو خونه اونا...پامرغی و آسته آسته و رفتم تو خونه...
ولی پسرش چه اسمی داشتا ماکان...عقققققققق...به قول شادمهـر حالم عوض میشه!اسم تو که باشه!!! اصن واسه همون اختلاف عقیدتی تو معده ام پدید اومده دیگه...والا بوقودا...
حالا اینارو ولش...مسائل حاشیه ای رو...پول رو از مامانم گرفتمو زدم به دل کوچه پس کوچه های محل...
اول رفتم سوپر مواد غذایی...
-سلام آقامج...
آقا مجیدی نبود یه پسره بود که تا منو دید سرخ شد رفت تو زمین...این کیه دیگه؟؟؟ هووووووووف
-آقامجیدی نیستن...؟
-خیر...امروز نمیایند...
ادبت تو معده و لوله گوارشیم...نازشی پسرم تا بناگوشش هم سرخه...
چقدم خوشگله...وای قلبم نمیزنه...چقدر چشمات ناززه!!!
وای وای بیگیر منووووووووو!!!!!...
میگم جوگیری نگو نه...تو هم اگه تو عمرت چشم آبی با رگه های مشکی ندیده بودی اینطوری مشنگ میزدی...فیلم چی اونم ندیدی؟...انیشتن تابحال از نزدیک لمس نکرده بودمش...مگه دست زدی بهش دختره ی بوقی؟؟...گم جو بیشوول وجدان به این فضولی!؟؟؟...(خوددرگیری مزمن!دکترم گفته اگه قرصامو به موقع نخورم امیدی بهم نیست!)
خلاصه کشکو خریدمو اومدم مغازه سینا اینا...
-سلام آقا سینا...
-سلام خانوم ابراهیمی...
ایششششش...کوفت خانوم ابراهیمی ... من نمی تونم بگم آقا جانباز؟؟؟ حتما باید فامیلمو بگی؟؟؟
-یه کیلو سبزی آش...
-بله...
با یک سری حرکات هیستریک کارارو انجام می داد دستاش می لرزید...!!!خاک به گورم این چشه؟؟؟
جلوی دخل واستاد و گفت میشه فلان قد...پولشو دادمو واستادم تا بقیشو بده از حرکاتش استرس می بارید...مگه من لولوام؟ دارم از خودم میترسما...!!
کلش چسبیده بود کف سینه اش...الان آرتروز گردن میگیری بدبخت...ولی بنازم هیکل ورزشکاری و سینه ستبرش ...ای الهی که خودم...
زبونمو گاز گرفتم چه معنی داره دختر انقد هیزز؟؟؟
داد و رفتم که تو راه ماکانو دیدم...مث بز از کنارم رد شد ...احمق...
ویروس
باکتری
انگلِ قارچ....
ولی شنیدم که زیر لب گفت حال و احوال خر شرک؟؟؟
هجوم خون رو تو صورتم حس کردم...اما بعد یه دقیقه پف ام خوابید...این از کجا می دونه من بهش میگم شرک؟؟ واای خدای من نکنه...
ینی انقدر افکارمو بلند گفتم؟؟؟به قرآن فقط داشتم زیر لب غر می زدم...نکنه بیدار بوده...؟؟؟
نه نه نه...اینا همش چرته منم اشتباه شنیدم...آره همینه
تو راه به رفتار این دوتا مغازه دار فکر میکردم دوتا پدیده پیش میاد یک من خیلی خوفناکم و پراباهت!!!!!!!!! دو اینا خیلی مثبت...
گزینه یک که هیچ من کجام خوفناته؟؟؟ هوووووم؟؟؟؟
پس نتیجه میگیریم اینا خیلی بعلاوه+ اند...
به این نتیجه رسیدم که آدمو مار نیش بزنه...سگ گاز بگیره...حتی جو بگیره اما گیر بچه مثبت نیوفته..
بعدش رفتم تو یک چت روم درب و داغون اسمشم (بوق چت(فیلترش کردم خودم...مشکلیه؟؟؟))بود...
هرگونه کخ ریزی که یاد داشتم انجام دادم...با اسم ادمین رفتم خ هاشونو خوندم بی اسم رفتم...به خودم درجه ارشد دادم!! و درآخر یه حمله ای پی خفن که فک کنم رومشون هنگید...این اولین رومی بود که دیدم انقدر بی تجهیزاته...دیگه هیچ رومی نمیشه حمله ای پی به روش های قدیمی کرد،همشون مجهز شدن...اه اه حالم بهم خورد...رفتم به هر20تا چت رومی که تو همشونم درجم ناظره سرزدم...این ادمینای مفنگیشون زورشون میاد یه ارشد بذارن کنار اسمم حتما خودم باید دست به کارشم...خات بل سلشوون...بیشولا...
الانم نشستم و دارم خر میزنم برا تجدیدیام...مزاحم نشی که جفت پا میام تو حلق و نای و مریت...
....................................................................................
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |